جومونگ در تهران
ديروز تهران يه جورايي لرزيد، نه به خاطر يكطرفه شدن خيابون ولي عصر، بلكه به خاطر حضور جناب جومونگ (كه اسم واقعي شو نمي دونم) در گوشهاي از شهر بود تا باعث بشه خيل عظيم مشتاقان اين هنرپيشه خوش شانس براي عرض ارادت، خودشونو به اون برسونن. البته از اونجايي كه ساعاتي از روز گذشته مركز همايشهاي صداوسيما ميزبان جومونگ خان بود، شايد بشه گفت شلوغي خيابون وليعصر علاوه بر يكطرفه شدن دليل ديگهاي هم داشته.
حالا چطور ميشه يك سريال انقدر توي مردم ما نفوذ ميكنه؛ يا اين كه انقدر اين سريال جذاب هست كه براي ديدنش يك خانواده آبادهاي دختر 4 ساله شون رو تو بيابون ول كنن تا از سرما هلاك بشه! و اون جوون اصفهاني از فرط علاقه به جومونگ تصميم بگيره اسم خودش رو عوض كنه تا از اين به بعد همه به اون نام بيگانه صداش كنن! و يااين كه مردم ما اينقدر بيجنبهان و زود جوگير ميشن! شايدم هردوتاش! كه البته بايد يك همايش سراسري در همون سالن همايشهاي صداوسيما تشكيل بشه براي ريشهيابي اين قضيه (خداييش جدي گفتم). البته در اين كه مردم ما زود جوگير قهرماناي سريال ها ميشن شكي نيست؛ اگه اوشين و هانيكو رو يادتون رفته باشه حتما يانگوم رو يادتون نرفته، فكر هم نكنيد اين جوگير شدن مربوط به هنرپيشههاي چشم بادومي هست. اين تقدير ماست كه بعد از انقلاب گرفتار سريالهاي شرقي شديم وگرنه قبل از انقلاب همين شيفتگيها نسبت به هنرپيشههاي غربي ابراز ميشد والبته مورد شماتت هم روشنفكرها و هم علما قرار ميگرفت. ولي اين روزها براي علما خيلي مهم نيست كه مردم براي دسته گل دادن به جومونگ صف آنچناني بكشن و آخرش هم آرزوي گل دادن و درنتيجه، امضا گرفتن به دلشون بمونه. روشنفكرها هم گرفتار اين شدن كه بالاخره جمهوريت از اسلاميت جدا بشه يا نشه!
اما صداوسيما خوشحال از پخش سريالهاي كيلويي كرهاي كه پول خريد صدها قسمت اونا خيلي كمتر از ساخت يك سريال داخليه، اين هنرپيشه كرهاي رو كه حتي شايد توي كشورش همسايههاش هم نشناسندش، با اهن و تولوپ دعوت كرده توي سالن همايشهاي خودش و از اون طرف خبرنگاراي خارجي نديده ما ـ كه اونا هم چون جزو همين مردم جوگير شده هستن ـ با حضور پر رنگ خودشون گرماي خاصي به اين كنفرانس خبري دادن كه حتي از كنفرانس خبري رئيسجمهور هم شلوغ تر شده بود و با سوالهاي فرهنگي خودشون از قبيل طرفدار قرمز هستين يا آبي؟ يا اينكه نظرتون در مورد مهماننوازي ايرانيا چيه؟ سعي كردن خوراك فرهنگي غني براي خوانندههاشون فراهم كنن!
در اين بين واقعاً بايد به قدرت رسانه تصويري اذعان كرد و همونطور كه چند وقت پيش به يكي از دوستان گفتم اگه «ژان كازنو» اينجا بود و اين تأثير شگرف صداوسيماي ما رو ميديد، حتماً كتاب «قدرت تلویزيون» رو دوباره مينوشت! فقط من موندم كه اگه صداوسيماي ما انقدر قدرت نفوذ داره چرا همه 40 ميليون نفر به احمدينژاد رأي ندادن؟! شايدم دادن، كي ميدونه!
از 10 سال پيش روزنامه نگاري را با خبرنويسي شروع كردم و با خبرنگاري، گزارشگري، نمونه خواني، ويراستاري، عكاسي، ستوننويسي، دبيري سرويس، دبيري تحريريه، سردبيري و معاون سردبيري ادامه داده و ميدهم. نوشتن را دوست دارم چون تنها راهي است كه براي انتقال افكار و ايدههايم بلدم.