آن بوسه و این آغوش
در یکی دو سال گذشته و بعد از آخرین انتخابات صورت گرفته، کشورما شاهد اتفاقاتی بود که شاید در تاریخ خود کمتر شبیه آن را دیده است. اتفاقاتی که آیندگان بهتر درباره آن ها قضاوت خواهند کرد. در میان آن ها انتشار دو عکس بود، گرچه با فاصله زمانی نسبتا زیاد اما به نوعی مرتبط با هم؛ یکی از آن ها سید هنرمندی را نشان می داد که در حال بوسیدن دست سید دیگری بود که در این ایام تریبون های رسمی او را از سران فتنه می دانند و دوران ریاستش را ـ هرچند بخشی از اقتدار نظام بوده ـ سیاه می نمایانند و در عکس دیگر خواننده ای که شهره عام و خاص است در آغوش کسی قرار گرفت که باز همان تریبون های رسمی منتخب مردم می نامندش و این روزها شوی سالانه اش در سازمان ملل را بهانه ای کرده اند برای کر کردن گوش ها از کرامات و فضایلش. آن یکی با همان بوسه در قلب میلیون ها نفر جا گرفت و سید هنرمندان نامیده شد و این یکی آن چنان تخم نفرت پراکند که تصمیم به جلای وطن گرفت و به قول خودش حتی شیرفروش محل هم از برخورد با او اکراه دارد و اگر جرأتش را داشته باشد پشیمانی خود را به زبان عوام هم فریادمی کند هرچند به زبان های دیگر بارها این پشیمانی را ابراز کرده است.
از 10 سال پيش روزنامه نگاري را با خبرنويسي شروع كردم و با خبرنگاري، گزارشگري، نمونه خواني، ويراستاري، عكاسي، ستوننويسي، دبيري سرويس، دبيري تحريريه، سردبيري و معاون سردبيري ادامه داده و ميدهم. نوشتن را دوست دارم چون تنها راهي است كه براي انتقال افكار و ايدههايم بلدم.