همینجوری مملکت پلیسی میشه
نميخواستم بپذيرم كه ايران هم يك كشور پليسي است. اما ظاهراً كم كم بايد اين حقيقت تلخ را پذيرفت؛ بعد از گير دادن پليس به اندازه مانتو و بلندي چكمه و ساير ابعاد لباس زنان! يا محدود كردن ساعت باز بودن مغازهها، كه همه اينها تحت عنوان بي در و پيكر«امنيت اجتماعي»! است، اخيراً اين دايره گل و گشاد، گشادتر هم شده و كار بهجايي رسيده كه فرماندهي انتظامي قزوين دستور داده اتوبوسهايي كه از اين شهر به سمت تهران حركت ميكنند، زنانه مردانه شوند. جالب اين جاست كه اين فرماندهي تأكيد كرده تاكنون شكايتي از اختلاط زنان با مردان در اين اتوبوسها گزارش نشدهاست! لابد از باب «كار از محكمكاري عيب نميكند» خواستهاند بر امنيت اجتماعي تأكيد مضاعف كنند!
اما از همه تازهتر و مهمتر، فرمايشات اخير سردار رادان است كه «فقط طبل و سنج در عزاداريها مجاز است» آنهم در كنار اين كه هيئات مذهبي بايد يكي دو نفر را معرفي كنند تا به عنوان «هميار محرم» از طرف پليس بر كار هيئت متبوع خود نظارت داشته باشند تا مثلاً هنگام حركت در خيابان مزاحم مردم نشوند و راهبندان ايجاد نكنند.
البته تصور نشود كه ساير ابعاد امنيتي جامعه تأمين شده و معابر و اماكن عمومي و خصوصي مردم در امنيت كامل به سر ميبرند، براي درك واقعيات كافي است ميزان اتومبيلها و واحدهاي گشتي «گشت ارشاد» را با واحدهاي گشتي كلانتريها و حتي اتومبيلهاي راهنمايي و رانندگي در سطح شهر مقايسه كنيد.
بنابر اين ممكن است در روزهاي آينده افاضات و دستوراتي از طرف سردار رادان و ساير سردارهاي مشابه، بشنويد از قبيل:
از 10 سال پيش روزنامه نگاري را با خبرنويسي شروع كردم و با خبرنگاري، گزارشگري، نمونه خواني، ويراستاري، عكاسي، ستوننويسي، دبيري سرويس، دبيري تحريريه، سردبيري و معاون سردبيري ادامه داده و ميدهم. نوشتن را دوست دارم چون تنها راهي است كه براي انتقال افكار و ايدههايم بلدم.