يكي از اساتيد مطرح جامعه شناسي كشور هنگامي كه سر كلاس مي‌خواست فرق ميان كنترل بيروني و كنترل دروني جامعه را بيان كند، پليسي شدن جامعه را از مصاديق كنترل بيروني ذكر كرد و در تشريح آن گفت كه در جوامع پليسي سعي مي‌شود از هيبت پليس و لباس آن براي ترساندن مردم و از جمله متخلفان استفاده شود، در حالي كه كنترل كامل و دقيقي بر جامعه نيست. اما در جوامعي كه كنترل دروني دارند، پليس چهره مهرباني دارد كه وظيفه‌اش كمك به مردم است نه ترساندن آنان و اتفاقاْ با كنترل شديد اما نا محسوسي كه بر جامعه است، عرصه بر خلافكاران تنگ مي‌شود. او براي نمونه شاهد مثالي آورد: «كافي است هنگام ورود به كشوري، پليس گذرنامه را ببينيد كه آيا يونيفورم به تن دارد يا نه. اگر داشت نشانه آن است كه آن كشور پليسي است.» از آن به بعد اين معيار در ذهنم باقي ماند و در سفر به كشورهاي مختلف برايم ثابت شد كه همين است. به عنوان نمونه در كشورهاي عربي كه پليس به همه كار مردم كار دارد، پليس گذرنامه هم با يونيفورم كامل پشت ميز مي‌نشيند، اما در انگليس كه عليرغم كنترل شديد به وسيله دوربين‌هاي مداربسته، كمتر نشاني از پليس در سطح شهر ديده مي‌شود و تازه پليس‌هايي هم كه ديده مي‌شوند اجازه حمل سلاح گرم ندارد و حضورشان با آن لباس و سوار بر اسب، بيشتر براي جلب توريست‌ها است، در فرودگاه هيثرو هيچ پليسي با يونيفورم ديده نمي‌شود.

چيزي كه ذهنم را آزار مي‌داد پليس گذرنامه ايران بود كه علاوه بر پوشيدن يونيفورم بسيار هم بد اخلاق و خشن نشان مي‌دهند. نمي‌خواستم بپذيرم كه ايران هم يك كشور پليسي است. اما ظاهراً كم كم بايد اين حقيقت تلخ را پذيرفت؛ بعد از گير دادن پليس به اندازه مانتو و بلندي چكمه و ساير ابعاد لباس زنان! يا محدود كردن ساعت باز بودن مغازه‌ها، كه همه اين‌ها تحت عنوان بي در و پيكر«امنيت اجتماعي»! است، اخيراً اين دايره گل و گشاد، گشادتر هم شده و كار به‌جايي رسيده كه فرماندهي انتظامي قزوين دستور داده اتوبوس‌هايي كه از اين شهر به سمت تهران حركت مي‌كنند، زنانه مردانه شوند. جالب اين جاست كه اين فرماندهي تأكيد كرده تاكنون شكايتي از اختلاط زنان با مردان در اين اتوبوس‌ها گزارش نشده‌است! لابد از باب «كار از محكم‌كاري عيب نمي‌كند» خواسته‌اند بر امنيت اجتماعي تأكيد مضاعف كنند!

اما از همه تازه‌تر و مهم‌تر، فرمايشات اخير سردار رادان است كه «فقط طبل و سنج در عزاداري‌ها مجاز است» آن‌هم در كنار اين كه هيئات مذهبي بايد يكي دو نفر را معرفي كنند تا به عنوان «هميار محرم» از طرف پليس بر كار هيئت متبوع خود نظارت داشته باشند تا مثلاً هنگام حركت در خيابان مزاحم مردم نشوند و راهبندان ايجاد نكنند.

البته تصور نشود كه ساير ابعاد امنيتي جامعه تأمين شده و معابر و اماكن عمومي و خصوصي مردم در امنيت كامل به سر مي‌برند، براي درك واقعيات كافي است ميزان اتومبيل‌ها و واحدهاي گشتي «گشت ارشاد» را با واحد‌هاي گشتي كلانتري‌ها و حتي اتومبيل‌هاي راهنمايي و رانندگي در سطح شهر مقايسه كنيد.

بنابر اين ممكن است در روزهاي آينده افاضات و دستوراتي از طرف سردار رادان و ساير سردارهاي مشابه، بشنويد از قبيل:

رانندگان مجرد كمتر از 40 سال حق رانندگي در ساعات خاصي را ندارند

رنگ كيف و لباس زنان نبايد همسان باشد

كيف دانش‌آموزان نبايد داراي طرح‌هايي كه تبليغ فرهنگ غرب است باشد

زنان جوان بدون همراهي محارم خود (با سند معتبر) حق تردد در ساعات اوليه روز يا آخريه (!) شب را ندارند

در ايامي كه به عنوان عزاي عمومي تعطيل شده‌اند از سفر اهالي ساير شهرستان‌ها به شمال و كيش جلوگيري مي‌شود

دسته‌جات (!) عزاداري موظفند اشعار و نوحه‌هاي خود را براي دريافت مجوز به ارشاد يا پليس ارسال كنند

هنگام حركت دسته‌هاي عزادار در خيابان، از تجمع زنان تماشاچي ممانعت به عمل خواهد آمد

عزاداران بايد بدون اصلاح صورت و آرايش مو در خيابان حركت كنند

بازيكناني كه به تيم ملي دعوت مي‌شوند بايد از طرف پليس (به لحاظ ظاهر و نداشتن سابقه ظاهر بد) مجوز داشته باشند

طرح تفكيك جنسيتي در تمام اتوبوس‌هاي بين شهري، قطارها و هواپيماها اجرا مي‌شود

اقامت مسافران در جزيره كيش در روزهاي زوج و فرد از نظر جنسي تفكيك مي‌شود

و... (به ذوق خودتان نقطه‌چين را پر كنيد)

شايد به برخي از جملات بالا بخنديد اما وقتي در آينده آن‌ها را از رسانه‌ها شنيديد حتماً گريه خواهيد كرد

مطمئن باشيد شنيدن آن‌ها در آينده امكان دارد!  براي توجيه هم از عبارات زيبايي مثل «امنيت اجتماعي» استفاده خواهد شد. حتي اگر كسي شكايتي نكند و احساس ناامني نداشته باشد. لابد ايراد از خود اوست كه ناامني را احساس نكرده‌است!

باور كنيد همين جوري است كه يك جامعه پليسي مي‌شود.