مدرسه ای که می رفتیم
ديروز به بهانه شركت در مراسم عزاداري حضرت زهرا(س)، قدم به مدرسهاي گذاشتم كه سالها قبل، از آن فارغالتحصيل شده بودم. باورم نميشد مدرسهاي كه جزو اولين دوره فارغالتحصيلانش بودهام، آماده است تا بيستمين دوره را هم به فراغت از تحصيل برساند. ديدار دوستان قديمي كه سفيد شدن موهاي سرو صورت و همراهي فرزندان نهچندان كم سن و سالشان وادارم ميكرد حقيقت گذر عمر را بپذيرم و در كنار آن يادآوري خاطرات دوران شيرين تحصيل، ساعت خوشي را در پايان مراسم فراهم آوردهبود كه شايد مناسب چنين روزي هم نبود اما بازشنيدن آن خاطرات، نميتوانست جداي از خندههاي قهقهه آميز باشد...
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۷ ساعت 17:1 توسط محمدباقر تهرانی
|
از 10 سال پيش روزنامه نگاري را با خبرنويسي شروع كردم و با خبرنگاري، گزارشگري، نمونه خواني، ويراستاري، عكاسي، ستوننويسي، دبيري سرويس، دبيري تحريريه، سردبيري و معاون سردبيري ادامه داده و ميدهم. نوشتن را دوست دارم چون تنها راهي است كه براي انتقال افكار و ايدههايم بلدم.