بازهم روز دانشجو و بازهم ...
فكر نميكردم يك روز بشه كه به روزهاي دانشجو بودنم بگم "اون روزها"! يا لااقل فكر نمي كردم به اين زودي اين عبارت رو بگم! در هر صورت اون روزها كه به ما هم ميگفتن دانشجو، يعني اوايل دهه 70، هنوز 18 تيري وجود نداشت، البته روزهاي ديگه مثل 16 آذر هم توي دانشگاه ما (شهيد بهشتي) خبري نبود. حداكثر اين كه انجمن اسلامي دانشگاه دعوت ميكرد بچهها برن دانشگاه تهران؛ جايي كه هر روز خدا يه دليل واسه تجمع و اعتراض و اينجور حرفا داشتند تا كلاسها تعطيل بشه! يادم مياد اون وقتها شايد فقط يك بار در محوطه دانشگاه ما تجمع شد كه اونم مربوط مي شد به كيفيت وحشتناك غذاي سلف كه خداوكيلي تجمع گسترده و توپي بود، از اون تجمعهايي كه ميتونه مشت محكمي به دهان ياوهگويان واستكبار جهاني باشه!
اما گذشته از اين قبيل تجمعات، بعضي وقتها سمينارها و سخنرانيهاي سياسي در سالنهاي دانشگاه برگزار ميشد كه جالب بود، مثل سخنراني دكتر سروش در سالن ابوريحان يا سخنراني رئيسجمهور در سالن ورزش كه بهخاطر مطرح كردن ازدواج موقت، تاريخي شد. يك بار هم از دكتر لاريجاني (جوادشون) دعوت كردند كه بياد در سالن مولوي سخنراني كنه و چون اين سالن در دانشكده ما بود، ما (من و رفقا) هم رفتيم ببينيم چه خبره، ضمن اين كه هميشه از طرز صحبت كردن لاريجاني خوشم مياومد و ستون صفحه آخر كيهان كه نوشته اون بود رو دوست داشتم. به سرسراي طبقه همكف كه رسيديم ديدم جلوي در سالن شلوغه و ظاهراً كليد در ورودي رو به بچههاي جامعه اسلامي ـ كه باني سخنراني بودند ـ نداده بودند. از اون طرف بچههاي انجمن اسلامي كه كليددار سالن بودن هم هي اين دست اون دست ميكردند شايد لاريجاني از خير سخنراني بگذره، دكتر جواد هم كه متوجه قضيه شده بود از رو نرفت و همونجا از بچهها خواست كه سخنراني برگزار بشه، خودش هم رفت روي يكي از پلهها و شروع كرد به حرف زدن و پاسخ به سؤالات.
از سخنراني اون روز يك جمله توي ذهنم مونده كه خيلي برام جالبه. اون روزها (داغ دلم تازه ميشه با گفتن "اون روزها") دكتر حبيبي كه معاون اول رئيسجمهور بود، اظهار نظر كردهبود كه دانشجو نبايد وارد مسايل سياسي بشه و بايد به درس و بحثش برسه و اين در برابر نظر رهبر بود كه گفته بود دانشجوها بايد از سياست دور نباشند و مسايل سياسي رو از درس و دانشگاه جدا نكنند. اون روز يكي از دانشجوها از دكتر پرسيد كه نظر شما در مورد اين مسايل چيه و شما كدوم نظر رو ترجيح ميدين؟ لاريجاني هم كه در سمبل كردن و ديپلماتيك برخورد كردن يد طولايي داره، سعي كرد با چند من سريشم اين دو اظهار نظر رو به هم بچسبونه كه بعله هر دو نظر در واقع يكيه و درس خوندن يعني سياست و سياست يعني درس خوندن و اين قبيل ... (از طرف من وكيلين كه هر چي دوست داشتين جاي نقطهچين بذارين!) اما آخر سر يه جمله قشنگ گفت كه هنوز تو گوشم صدا ميكنه و اون اين كه به دانشجوها نصيحت كرد: «سعي كنيد اول از همه درستون رو بخونين و در كنارش در جريان مسايل سياسي هم باشين و هرجا كه لازم ديدين اظهار نظر يا اعتراض بكنين، اونوقت وارد صحنه بشين اما فراموش نكنين كه هميشه جريانات سياسي ـ چه چپ و چه راست ـ از دانشجوها به عنوان پياده نظام خودشون استفاده ميكنن، پس مراقب باشين «خر» كسي نشين!»
روز دانشجو گرامي باد!
از 10 سال پيش روزنامه نگاري را با خبرنويسي شروع كردم و با خبرنگاري، گزارشگري، نمونه خواني، ويراستاري، عكاسي، ستوننويسي، دبيري سرويس، دبيري تحريريه، سردبيري و معاون سردبيري ادامه داده و ميدهم. نوشتن را دوست دارم چون تنها راهي است كه براي انتقال افكار و ايدههايم بلدم.