وقتی زورو و گروهبان گارسیا هم در قرعه کشی بانک شرکت می کنند
آن وقتها كه در كيهان بودم، يعني همين ۸-۷ سال پيش كه دوران طلايي اين روزنامه رو به افول بود، براي حفظ همان تعداد محدود آگهيها و حداقل حفظ 8 صفحه نيازمنديها به روشهاي متفاوتي متوسل ميشدند؛ بهطوري كه بيش از نيمي از اين 8 صفحه، مطالب غير آگهي بود و صفحه اول و دوم هم فهرست بلند بالاي موضوعبندي آگهيها! در واقع بيشتر از دو صفحه آگهي روي هم جمع نميشد. وضع بقيه صفحات هم همين بود. بهخصوص صفحه اول كه اصرار داشتند ـ و هنوز هم دارند ـ نيمتاي پايين آن فقط آگهي باشد. بنابراين هر روز آگهي چاپ ساير نشريات كيهان و يا آگهيهاي رايگان نهادهاي انقلابي و يا حتي آگهيهاي ارزانقيمت مناقصههاي دولتي را در اين صفحه، كه هزينه چاپ آگهي در آن بسيار بالاست، چاپ كرده و ميكنند. تازه همان مقدار آگهي هم بارها تكرار ميشد مثلاً كافي بود آگهي مجلس ترحيمي كه تاريخ برگزاري آن هفته آينده بود به روزنامه داده ميشد تا هر روز تجديد چاپ شود. از آن بدتر آگهي تسليت بود كه تاريخ انقضا نداشت و تا ميتوانستند آن را چاپ ميكردند. هيچوقت فراموش نميكنم روزي را كه شخصي به تحريريه زنگ زد و شروع كرد به فحش و بد و بيراه كه چه غلطي كردم براي فوت مادر رئيس ادارهمان، در كيهان آگهي تسليت دادم. تا حالا 8-7 بار اين آگهي چاپ شده، آبرويم در اداره رفته، نميدانند كه من فقط پول يك بار چاپ آگهي دادهام و فكر ميكنند اينها همهاش براي چاپلوسي است! شبيه اين اتفاق براي خودم هم افتاد وقتي براي فروش اجناس برادرم آگهي دادم كه تا چند روز پس از بهفروش رفتن اجناس، چاپ آن ادامه داشت!
اما همه اينها را گفتم تا بهانهاي باشد براي چاقسلامتي سال نو! حالا اينها چه ارتباطي با سالنومباركي داشت، عرض ميكنم؛ در تعطيلات سال نو بيشتر از هر وقت ديگري فرصت تلويزيون نگاه كردن داشتم، بهخصوص سريالهاي چهارگانه طنز كه هرشب از ساعت 8 شروع ميشد و تا 12 شب ادامه داشت. نكته جالبي كه در همه اين سريالها بهطور مشترك وجود داشت، آگهيهاي طولانيمدتي بود كه قبل و بعد و وسط آنها به خورد ملت دادهميشد. تبليغات كسالتبار بانكها كه هميشه با تبليغ بانك ملت شروع ميشد و طي آن زورو گروهبان گارسيا و ديگر سربازان فرمانده مونستاريو، ترغيب ميكرد براي بردن جايزه اول بانك ملت در آنجا حساب باز كنند. بگذريم از اينكه با صرف حساب باز كردن، كسي نميتواند در قرعهكشي بانكها شركت كند (نكتهاي كه كمتر كسي از آن مطلع است و در واقع نوعي كلاهبرداري محسوب ميشود) و گذشته از اينكه معلوم نيست وقتي جايزه اول را زورو برده لابد جايزههاي بعدي از قبيل كمك هزينه سفر به عتبات و سفر عمره نصيب گروهبان گارسيا و سربازانش ميشود! همه اين تبليغات نشاندهنده ارزش بالاي اتومبيل نزد مردم عقبنگهداشتهي ما است؛ 2200 دستگاه تندر90 (لوگان) براي بانك ملت، 1700 مگان براي بانك تجارت، 500 MVM براي بانك مسكن و تعدادي ديگر از همين اتومبيل براي بانك سپه، 2555 پژو براي بانك صادرات، چند صد دستگاه پژو206 براي بانك كشاورزي و... خلاصه اينكه همه اين بانكها از اين عقدهاي شدن مردم ما نسبت به ماشين سواري سوءاستفاده كرده و اتومبيلهايي كه در خارج از مرزهاي ايران از رده خارج شدهاند را با هزار قر و اطوار و نمايش از زاويههاي مختلف، به رخ ميكشند تا آب از دهان مردم نديدبديد ما آويزان شود و با رؤياي تصاحب يكي از اين مركبهاي افسانهاي(!) تهمانده پسانداز عيدشان يا عيديهاي فرزندانشان را به بانك مورد نظر بدهند و آن بانك هم اين سرمايهها را براي رونق بازار مسكن و سكه ...
ببخشيد از موضوع حسابي پرت شدم! بله با ديدن اين همه آگهي طولاني كه صداوسيما براي پخش هر ثانيهاش خدا تومان طلب ميكند، ياد همان آگهيهاي روزنامه كيهان افتادم كه در كسادي بازار آگهي در تعطيلات نوروز، بعيد نيست آگهي يك نوبته را روزي چندبار تكرار كنند تا جاييكه با گذشت بيش از 2 هفته از آنروزها هنوز جزئيات اين همه تيزر را در ذهن دارم.
خلاصه اينكه در تعطيلات نوروز با تمام كسالت و بيكارياش فرصت نكردم در اين دنياي مجازي سري به كافهام بزنم و بعد از تعطيلات هم كه روز از نو روزي از نو، تا بهخودم جنبيدم ديدم ماه اول سال نو در حال اتمام است. پس با خودم گفتم تا فروردين تمام نشده عرض ارادتي به دوستان كافه نشين كرده باشم و تبريك سال نو و اين حرفها...
از 10 سال پيش روزنامه نگاري را با خبرنويسي شروع كردم و با خبرنگاري، گزارشگري، نمونه خواني، ويراستاري، عكاسي، ستوننويسي، دبيري سرويس، دبيري تحريريه، سردبيري و معاون سردبيري ادامه داده و ميدهم. نوشتن را دوست دارم چون تنها راهي است كه براي انتقال افكار و ايدههايم بلدم.