نهم برای دهم
يادم نميآيد در كجا خواندم كه از "حامد الگار"، كه بهعنوان يكي از مهمانان ويژه در مراسم اولين سالگرد فوت امام در تهران شركت كردهبود، خواستند پيرامون موضوع "دموكراسي و امام خميني" با راديو تلوزيون ايران مصاحبه كند و او در جواب گفتهبود: « اصلاً من بهاين خاطر مريد امام بودم كه ايشان با دموكراسي مخالف بود! دموكراسي و ولايت فقيه با هم شباهتي ندارند!»
در دنياي امروز، دموكراسي تبديل به يك كلمه مقدس شده تا جاييكه حتي بهنامش قسم ميخورند و مخالف آن همرديف مخالف خدا و پيغمبر شمردهشده و از دنياي تمدن بيرون است و هر كشوري با هر زمينه فرهنگي به دنبال اثبات اين امر است كه در اجراي دموكراسي از ساير رقبايش جلوتر است. اما واقعاً دموكراسي بهترين شيوه حكومتداري است؟ آيا برابر بودن حق مردم در جوامعي با فرهنگهاي كاملاً متفاوت، مثل كشور ما، و يا كشوري مثل پاكستان كه همواره بهنام دموكراسي شاهد هرج و مرج و قتل و كشتار است، بهترين راه براي به قدرت رساندن افراد شايسته است؟
اگر همين دو سالي كه از عمر دولت نهم ميگذرد را مرور كنيد شايد شما هم مثل من به اين ترديد برسيد؛ بعد از 27 سال آزمون و خطاهاي متعدد و كسب تجاربي كه بهدستآوردنشان هزينههاي مادي و انساني جبرانناپذيري در پيداشته، حال گروهي كه در ظاهر تا بهحال كنار گود نشين بودهاند و از دور دستي بر آتش داشتهاند بهحكم همين دموكراسي (حتي اگر نيمبند هم باشد) به قدرت رسيده و تصميم گرفتهاند همه تجارب بهدست آمده را خيانت فرض كرده و خودشان تجربه جديد كسب كنند. گرچه اينروزها ميبينيم كه عملاً به نتايج همان تجربيات دستيافتهاند:
آنهايي كه قبل از بهقدرت رسيدن فكر ميكردند يك عده دزد بر اين مملكت حكومت ميكنند و پول نفت را به جيب خود و خانواده خود ميريزند و وعده ميدادند در صورت بهدستآوردن رأي مردم، نفت را سر سفره آنان خواهند آورد، وقتي همه حساب و كتابها دستشان آمد فهميدند هماني هم كه فعلاً سر سفره مردم است از همين نفت است و وقتي انتقادات مشابه ادعاهاي قبلي خودشان را ميشنوند، همان پاسخي را ميدهند كه اسلافشان ميدادند ( رجوع كنيد به سؤال و جواب احمدينژاد در دانشگاه علم و صنعت) يا اينكه در روزهاي اول قدرت با ژستهاي زاهدانه و رجائيمآبانه، سعدآباد نشيني را ويژگي طاغوت ميدانستند و از رئيسجمهور بخت برگشته سوريه در همان خيابان تنگ و باريك "پاستور" استقبال كردند ـ طوريكه افسر گارد احترام مجبور شد در جوي خيابان حركت كند و همين استقبال توهين آميز باعث گلايه بشار اسد به خاتمي شد كه فردايش در خانه او مهمانش بود ـ حالا فهميدهاند كه اقامت در سعدآباد براي خوشگذراني نيست. همينطور استفاده از هواپيماي تشريفاتي يا بگير و ببندهاي گارد حفاظت و ساير موارد.
اما مهمترين نكتهاي كه در دولت نهم ديدهميشود و باعث خدشهدار شدن حيثيت دموكراسي شده، تبليغاتي بودن اكثر كارهاي انجام شدهاست. مطمئناً تا قبل از اين، وجه تمايز دولتهاي هشتم و هفتم و ششم و… هيچكدام به اين واضحي نبود، چرا كه در دولت نهم هر كاري كه انجام شود نه بهنام دولت، كه بهنام دولت نهم اعلام ميشود. معمول هم اين است كه دولتهاي قبلي به بهانههاي مختلف ناكارآمد نشان داده شده و در مقايسه با سالهاي قبل از آن (البته جرأت ندارند بيشتر از 16 سال قبل را زير سؤال ببرند!) وضعيت فعلي را بهتر نشان دهند. تمامي اظهار نظرات دولتمردان ستايش از دولت نهم و بهكار بردن صفات مثبت براي اين دولت است و نه فقط لفظ دولت. چيزي كه در دولتهاي قبلي سابقه نداشته. علت هم مشخص است؛ اين دولت از همان ابتدا يك برنامه تبليغاتي بود براي فتح دولت دهم. كاري كه از شوراي شهر دوم شروع شد و با شهردار شدن رئيسجمهور فعلي قوت گرفت. دادن بليت رايگان اتوبوس به معلمان، دادن وام ازدواج و ساير مواردي كه خارج از وظايف قانوني شهرداري بود، همه در همين مسير تبليغاتي بود. شب قبل از انتخابات مجلس هفتم ـ كه هرگونه تبليع انتخاباتي ممنوع است ـ در يكي از پر بييندهترين ساعات تلوزيون و از شبكه سراسري اين رسانه ملي فيلمي پخش شد با عنوان "ما ميتوانيم" در اين فيلم مردمي را نشان ميداد كه گريان از جلسه ديدار مردمي شهردار خارج شده و او را دعا ميكردند كه مشكلشان را حل كردهاست.
امروز هم همان رسانه ملي است كه دو وظيفه تبليغاتي را بهعهده دارد؛ تخطئه رقباي بالقوه ( اخبار 20:30 شبكه دو را ببينيد و يا مقايسه كنيد پوشش خبري شهردار فعلي تهران با قبلي را) و ارائه آمار گاه متناقض از عملكرد دولت نهم. براي اين مورد اخير كافياست آماري كه در مقايسه با سال قبل ارائه ميشود را با آنچه همان مركز اعلام كردهبود در آرشيو جرايد سال گذشته جستجو كنيد و كنار هم بگذاريد.
اين هم از بلاياي دموكراسي است كه براي حفظ رأي مردم بايد به هر وسيلهاي متوسل شد!
از 10 سال پيش روزنامه نگاري را با خبرنويسي شروع كردم و با خبرنگاري، گزارشگري، نمونه خواني، ويراستاري، عكاسي، ستوننويسي، دبيري سرويس، دبيري تحريريه، سردبيري و معاون سردبيري ادامه داده و ميدهم. نوشتن را دوست دارم چون تنها راهي است كه براي انتقال افكار و ايدههايم بلدم.