بي تو من يك «كوفه» دردم يا علي
امشب آهنگ جنون دارد دلم
رنگ آتش، بوي خون دارد دلم
التهاب افتاده در جان و تنم
شعله برميخيزد از پيراهنم
ميچكد از چشم من عشقي مذاب
يك غزل، يك مثنوي، يك شعر ناب
زخم خاموشم كه لب واكردهام
محشري از درد برپا كردهام
باز ميل مي پرستي كردهام
هستيام را وقف مستي كردهام
باز «مي» ميخواهم از خمّ غدير
اي امام عشق! دستم را بگير
بي تو من يك «كوفه» دردم يا علي(ع)!
صد «نخيله» آه سردم يا علي(ع)!
آه اي تنهاي هر عصر و زمان!
اي غمت در سينه شبها نهان!
آن كه از راز غمت آگاه بود
آشناي دردهايت، چاه بود
اي چكاد عشق زير گام تو!
هرچه دريا، تشنه يك جام تو
با توام اي شعر زيباي غدير!
اي تو مرواريد درياي غدير!
اي هميشه سبز در باغ وجود!
نام تو سرشار از عطر سجود
اي سخاوت! دست بارانيت كو؟
اي حماسه! خشم طوفانيت كو؟
اي تمام درد! فريادت كجاست؟
اي عدالت! معني دادت كجاست؟
نازنين جسم تو تا در خاك شد
خاك از داغ تو آتشناك شد
آسمان در حسرت خورشيد ماند
آفرينش در غمي جاويد ماند
تو نياز هر زماني يا علي(ع)!
كاشكي ميشد بماني يا علي(ع)!
اي كه هستي چون تو دريايي نديد
هيچ خادم چون تو مولايي نديد
اي شكوه بي مثال و بي زوال!
شعر من از شرح اوصاف تو لال
اي كه ميلرزد ستم از نام تو!
كفر ميپاشد ز هم، از نام تو
باز فصل ذوالفقار حيدر است
يا علي(ع)! برخيز روز خيبر است
«علي اصغر اقتداري»
از 10 سال پيش روزنامه نگاري را با خبرنويسي شروع كردم و با خبرنگاري، گزارشگري، نمونه خواني، ويراستاري، عكاسي، ستوننويسي، دبيري سرويس، دبيري تحريريه، سردبيري و معاون سردبيري ادامه داده و ميدهم. نوشتن را دوست دارم چون تنها راهي است كه براي انتقال افكار و ايدههايم بلدم.