روزی روزگاری آلبانی
“آلبانی از آن دسته کشورهایی است که با توجه به شرایط فعلی خود افراد کمی ممکن است مایل به گذراندن تفریحات پایان سال خود یا انتخاب آن برای گردشگری باشند علاوه بر آنکه ورود به آن برای ایرانیان تقریباً بسیار سخت و پر دردسر است ! آنچه در اینجا می بینید یا می خوانید نه در تأيید است نه رد . تنها گوشهای است از آنچه هست!“
اين چند سطر معرفي وبلاگ "يادداشتهايي از آلباني" است كه نويسنده آن بر تارك وبلاگش نشاندهاست. وبلاگي كه در طول 6 ماه از آغاز فعاليتش، سعي كرده مخاطب ايراني را با آلباني آشنا كرده و وقايع مهم آنجا را بازگو كند.
شهروز فلاحتپيشه را از 17 سال پيش، يعني سال اول دانشگاه ميشناسم. از همان سال اول، دانشجوي ممتاز گروه جامعهشناسي دانشكده ادبيات دانشگاه شهيد بهشتي بود و طبيعي بود كه زودتر از من واحدهايش را بگذراند اما از آنجا كه پايان نامه (كار عملي) ما و 6 دانشجوي ديگر بهصورت مشترك بود، همزمان مدرك كارشناسي خود را گرفتيم اما او با تنها يكسال پشت كنكور ماندن، وارد دوره كارشناسي ارشد شد. حالا شهروز كارشناس ارشد جامعهشناسي پژوهشگري است و من هنوز بهدنبال موفقيت در كنكور كارشناسي ارشد! محبتهاي اين دوست ديرين هرگز فراموشم نميشود بهخصوص شبي كه قرار بود فردايش عازم لندن باشم تا تقديرم بين مرگ و زندگي رقم بخورد. آن شب سرد زمستاني چركنويس پاياننامهام را به او سپردم كه براي آخرين ديدار با تحفهاي بهعنوان توشه راه به بدرقهام آمده بود و چشمان نگرانش هيچ اميدي براي ديدار دوباره برايم نداشتند. بخش زيادي از نمره 17 كه دكتر رفيعپور به پاياننامه من داد را مرهون دقت شهروز در پاكنويسي و تنظيم جداول آن هستم.
اما گذر سالها اين دوستي را عميقتر كرد. ورود او به سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي و روزنامهنگار شدن من، وقفهاي در رابطه بين ما پديد نياورد. سال گذشته كه براي چندمين بار عازم لندن بودم او را هم عازم آلباني يافتم. هر دوي، ما در تيرانا و لندن، ضمن همكاري با رايزني فرهنگي ايران به وبلاگنويسي روي آورديم و حالا او در كنار كارهاي فرهنگي مفيدش، از جمله تأسيس مؤسسه فرهنگي سعدي در تيرانا براي آموزش زبان فارسي به آلباني زبانها، هنوزهم به گزارشنويسي از اين كشور مجهول براي ما ايرانيها، ادامه ميدهد. مطمئنم نوشتههايش براي شما هم جذاب است:
از 10 سال پيش روزنامه نگاري را با خبرنويسي شروع كردم و با خبرنگاري، گزارشگري، نمونه خواني، ويراستاري، عكاسي، ستوننويسي، دبيري سرويس، دبيري تحريريه، سردبيري و معاون سردبيري ادامه داده و ميدهم. نوشتن را دوست دارم چون تنها راهي است كه براي انتقال افكار و ايدههايم بلدم.