18 سال از هجده سالگي‌ام مي‌گذرد؛ از آن صبح بهاري كه راديو از ساعت شش صبح قرآن پخش مي‌كرد و ساعت 7 كه شد آيه "استرجاع" سرآغاز اولين خبرش بود. هرچند از شب قبلش كه در اخبار ساعت 10:30 شبكه دوم، تيم پزشكي از مردم خواسته بود براي سلامتي امام دعا كنند ـ آن هم بعد از مدت‌ها كه اطلاعيه‌هاي آنان خبر از روند بهبود حال وي مي‌داد ـ معلوم بود كه كار تمام شده، اما باورش سخت بود. صبح كه از راديو خبر را شنيدم غم و وحشت عجيبي وجودم را فراگرفت. نمي‌توانستم محيط خانه را تحمل كنم و بيرون زدم. به سه‌راه ژاله كه رسيدم ديدم روزنامه فروشي محل، ويژه‌نامه كيهان را بين مردم توزيع مي‌كند كه تنها خبرش با تيتر"روح خدا به خدا پيوست" خودنمايي مي‌كرد. مانند خيلي از مردم در خيابان سرگردان بودم، از گلدسته‌هاي مدرسه عالي شهيد مطهري ـ كه از بلندگوهاي آن، راديو پخش مي‌شد و سابق بر اين خاطرات شنيدن اخبار پيروزي‌هاي جنگ با آن مارش به‌ياد ماندني را در ذهن داشتم ـ اطلاعيه سران سه قوه را شنيدم. هرآن منتظر واقعه‌اي بودم و در همان احوال نوجواني، باورم نمي‌شد كه نظام بدون حضور امام پابرجا بماند. وارد مدرسه عالي شدم. ضجه طلبه‌ها از گوشه و كنار صحن مدرسه شنيده مي‌شد و گروه زيادي از آنان به‌همراه ساير مردمي كه مثل من نمي‌دانستند چه بايد بكنند، در شبستان جمع شده و يكي از مداحان معروف شهر در حال مرثيه‌خواني بود؛ يك عزاداري خودجوش و از پيش برنامه ريزي نشده، در آنجا يكي از همكلاسي‌هايم را ديدم كه به محض ديدار، در آغوش هم گريستيم. وقتي در پايان مراسم، خادم مسجد از مردم خواست براي شادي روح امام فاتحه بخوانند، نتوانستم دلم را به خواندن فاتحه براي امام راضي كنم.

 

امام خميني بي شك، بارز ترين رهبر در تاريخ ايران بود و نمونه‌اش در ساير جوامع نيز يافت نمي‌شود. اين روزها از در و ديوار، سخن از امام مي‌شنويم و دلايل موفقيت و نفوذ بي‌بديلش در دل مردم. اما كمتر و يا شايد اصلاً به اين نكته اشاره نمي‌شود كه عامل اصلي محبوبيت امام، همرنگي‌‌اش با مردم بود آن هم نه از نوع عوامفريبانه‌ كه اين روزها بازارش پررونق است، بلكه در دل، خود را برتر از عامه مردم نمي‌دانست و به هيچ متملقي اجازه نمي‌داد براي او شأني جداي از مردم عادي متصور شود. در اين راه با هيچكس هم شوخي نداشت؛ چه مرحوم فخرالدين حجازي كه او را امام زمان خواند و سخنانش از سوي امام قطع و توبيخ شد و چه فقيه مبرزي چون آيت‌الله مشكيني كه در معيت گروهي از مدرسين حوزه علميه قم در حسينيه جماران سخنانش را با اين جمله خطاب به امام شروع كرد كه " عليك مني سلام الله" و امام هم در ابتداي سخنانش در حاليكه چهره برافروخته بود از وي خواست الفاظي كه خاص معصومين است براي غير معصوم به‌كار نبرد. يادم مي‌آيد در اولين سال پيروزي انقلاب كه امام در قم ساكن بود، عده‌اي از علاقه‌مندان در شهرستانهاي دورافتاده شروع كردند به پياده‌روي به سمت قم براي ديدار امام و دفترايشان در اطلاعيه‌اي كه از راديو تلوزيون پخش شد، اعلام كرد كه امام راضي نيست كسي براي زيارتش راهپيمايي كند؛ يعني كاري كه معمولاً براي زيارت معصومين (ع) انجام مي‌شود. چنين شخصي كه پس از معصومين در هيچ جاي تاريخ دنيا نظير ندارد، چنان نزد مردم محترم است كه حتي دشمنش هم در مرگش شادي نكرد، كسي كه در عزايش شخصي مانند صدام حسين هم جرأت نكرد اعلام شادي كند و نه تنها رهبر كاتوليك‌هاي جهان مرگ اين رهبر مسلمان را به تمامي موحدين تسليت گفت كه حتي در آن ايام كه مسابقات فوتبال قهرماني كشورهاي خليج فارس ـ كه از نظر سياسي در مقابل جمهوري اسلامي ايران قرار داشتند ـ برگزار مي‌شد، بازيكنان تيم‌ها به نشانه عزاداري بازوبند مشكي بستند؛ كاري كه براي هيچيك از رهبران عرب نكرده و نمي‌كنند.

 

 

آري امام خميني بر دل مردم حكومت مي‌كرد و چنان بود كه نه تنها هنگام ورودش به ايران بزرگترين استقبال تاريخ به‌عمل آمد كه حتي پس از يك دهه حكومت، آن هم 10 سالي كه جزو سخت‌ترين سال‌هاي تاريخ اين مرز و بوم است، همان مردم، پس از مرگش بزرگترين تشييع جنازه تاريخ را انجام دادند. فوت امام براي مردم يك شوك بود و از ته دل عزاداري مي‌كردند. در تشييع جنازه ايشان كه مانند بسياري، مسير چندین كيلومتري مصلي تا بهشت زهرا را پياده طي كردم در مسير صحنه‌هاي فراموش نشدني زيادي ديدم. بلندمرتبه ترين شخص مملكت تنها زيور مزارش يك كانتينر فلزي بود و براي اينكه بتوانند دفنش كنند، در اخبار ساعت 2 راديو اعلام كردند مراسم تدفين به فردا موكول شده در حالي‌كه در همان حال داشتند جنازه را دفن مي‌كردند؛ هيچ نيازي به برنامه‌هاي تبليعاتي رسانه‌ها براي حضور مردم نبود بلكه از رسانه‌ها كمك مي‌گرفتند تا آنان را متفرق كنند! امري كه گمان نمي‌كنم در تاريخ سابقه داشته باشد.

 

 

امروز 18 سال از آن روزها مي‌گذرد و همه‌جا صحبت از تبليغ براي حفظ مرام و مسلك امام است. اما نمي‌دانم از آن خصلت بارز امام كه همان نپذيرفتن كوچكترين تملق است، اثري مانده و اصلاً نمي‌دانم اگر امام دوباره زنده مي‌شد با ديدن اين راهپيمايي‌هايي كه هرساله از شهرستان‌ها به سمت حرمش برنامه‌ريزي مي‌شود و از دیدن ضريح و گنبد و بارگاهي كه برايش ساخته‌اند و يا حتي زيارتنامه و كلمه "سلام‌الله عليه" كه پس از نامش به كار مي‌برند، چه مي‌گفت!