مشهورترین ایرانی لندن نشین

مي گويند در انگليس حدود ۲۵۰ هزار ايراني زندگي مي كنند. البته به دست آوردن آمار دقيق ابرانيان ساكن بريتانيا تقريباً محال است، چون درصد بالايي از آنان يا مليت دوگانه دارند و يا اصلاً تابعيت ايران را ترك كرده و انگليسي كامل شده اند! از بين آنهايي كه هنوز در آرزوي داشتن بريتيش پاسپورت روز و شب مي گذرانند و هنوز ايراني محسوب مي شوند هم بسياري خود را انگليسي تر از انگليسي ها مي دانند و به قول معروف "ايراني مخفي" اند ، یعنی اگر به آنها بگويي "سلام" طوري نگاهت مي كنند انگار كه بدترين فحش ها را شنيده اند!
از ميان اين جماعت اما يك نفر هست كه ـ درعين دارا بودن يكي از پست هاي حساس امنيتي ـ نه تنها به ايراني بودن خودش افتخار مي كند كه حتي حاضر است با تمام قوا در برابر اتهامات ريز و درشتي كه به گناه ايراني بودن به او وارد شده ، بايستد و در پر سروصداترين پرونده پليسي بريتانيا، با سربلندي تبرئه شده و حالا همه سردمداران اسكاتلنديارد را به پاي ميز محاكمه اي بكشاند كه هيأت منصفه آن افكار عمومي بريتانياست.
«علي ديزايي» در تهران متولد شد و پس از طي دوران كودكي به لندن آمد و ضمن تكميل تحصيلات خود وارد پليس لندن شد. او كه پدر و پدر بزرگش هم در ايران پليس و افسر نظميه بودند توانست پله هاي ترقي را به سرعت بالا رود و در حدود چهل سالگي رئيس پليس منطقه "كنزينگتون" شد. اين منطقه علاوه بر اينكه از مناطق مهم مركز شهر لندن است، به واسطه واقع شدن سفارت ايران در آن، از مناطق ايراني نشين شهر هم محسوب مي شود.
ديزايي به رغم دارا بودن مقام برجسته امنيتي، حاضر نمي شود تابعيت ايران را ترك كند و كماكان داراي مليت دوگانه است . او در همان اوايل ورود به اداره پليس لندن متوجه حس نژادپرستي و تبعيض نژادي در مديران اسكاتلنديارد شد و با كمك چند تن از همكاران آسيايي تبار خود "انجمن پليس هاي سياه" را بنيان گذاشت تا مدافع حقوق مأموران پليسي باشد كه به دليل رنگ پوست يا نژاد و مذهب مورد تبعيض قرار مي گيرند. شايد همين عامل، به اضافه اصرار او به تظاهر به ايراني بودن و رفت و آمد ساليانه به زادگاهش باعث شد كه حدود پنج سال قبل پرونده سنگيني برايش در اسكاتلنديارد باز شود و او را به اتهامات گوناگوني از جمله جاسوسي براي جمهوري اسلامي ايران، اخذ رشوه هاي سنگين، ارتباط با زنان بدكاره و كلاهبرداري متهم كنند. اما ديزايي با كمك "انجمن پليس هاي سياه" توانست در برابر این اتهامات كه از سوي مديران ارشد وزارت كشور و حتي شخص رئيس پليس ويژه (موسوم به متروپليتن كه ديزايي هم عضو آن بود) و البته دفتر مركزي پليس انگليس، اسكاتلند يارد، وارد شده بود، بايستد. اين در حالي بود كه رسانه هاي مرتبط با مراكز قدرت هم عليه اين افسر عالي رتبه پليس بسيج شدند. اما پس از سه سال دادرسي ـ كه در نوع خود بي سابقه بودـ و بررسي مدارك پرونده كه حدود ۳ ميليون پوند روي دست دولت انگليس هزینه گذاشت، سرانجام ديزايي، دادگاه و هيأت منصفه را وادار به صدور حكم تبرئه كرد و تمامي گردن كلفتان وزارت كشور و پليس هم چاره اي نیافتند جز عذرخواهي رسمي از او.
سه سال پيش كه براي اقامتي كوتاه به لندن آمده بودم خبر تبرئه ديزايي را در روزنامه اطلاعات بين الملل خواندم، اما شناختي از او نداشتم تا اينكه سال گذشته در مجموعه مستند بسيار با ارزش "مهاجران" كه از شبكه اول سيما پخش مي شد ـ و نمي دانم هنوز هم پخش مي شود يا نه ـ مصاحبه دو قسمتي با علي ديزايي و جزئيات رسيدگي به پرونده او را ديدم. در اين سفر هم بارها در برنامه هاي مختلف خبري تلوزيون او را ديدم كه به عنوان افسر عالي رتبه پليس متروپليتن در مسايل مختلف اجتماعي اظهار نظر مي كند؛ به خصوص در مواردي كه به پليس ارتباط دارد مثل دفاع از مأمور پليس مسلماني كه حاضر نبود از سفارت اسراييل نگهباني كند.
اين روزها بازهم نام علي ديزايي بر سر زبان ها افتاده اما اين بار خودش دست به جنجال زده است. كتابي كه او از جزئيات پشت پرده پرونده اش نوشته و در آن دولتمردان انگليسي از جمله رئيس فعلي پليس متروپليتن ـ يعني رئيس خود ـ را به توطئه چيني و تبعيض نژادي متهم كرده است، قرار است هشتم مارچ ( ۱۷ اسفند ) وارد بازار شود.
* * *
اين هم آشنايي با معروف ترين ايراني لندن نشين يا شايد بهتر باشد بگويم مشهورترين ايراني ساكن بريتانيا كه چاپ كتابش از مهم ترين اخبار هفته گذشته بود.
اما در اينجا بايد از همه دوستاني كه در اين مدت دست خالي از كافه انار برگشتند عذرخواهي كنم كه كسادي كافه نه به خاطر بي خبري، بلكه به علت تراكم كاري و مشغولی بيش از اندازه اي است كه در آخرين هفته اقامتم در لندن با آن دست به گريبانم. وگرنه اتفاقات زيادي در اين مدت واقع شد كه انعكاس آنها در اینجا مطمئناً خالي از لطف نبود. شايد در فرصتي كه در مراجعت به وطن پيش آمد و به بهانه يادآوري خاطرات سفر به آنها اشاره كردم. غرض اين كه شرمنده ام از مشتريان هميشگي كافه به خاطر لطف مدامشان كه مستدام باد! الهي!
از 10 سال پيش روزنامه نگاري را با خبرنويسي شروع كردم و با خبرنگاري، گزارشگري، نمونه خواني، ويراستاري، عكاسي، ستوننويسي، دبيري سرويس، دبيري تحريريه، سردبيري و معاون سردبيري ادامه داده و ميدهم. نوشتن را دوست دارم چون تنها راهي است كه براي انتقال افكار و ايدههايم بلدم.