بگذارید بمیرم
"ديگر نمي خواهم زنده باشم! باور كنيد افسرده نيستم، در عين رضايت و خوشي چنين تصميمي گرفته ام. اجازه دهيد پيش از زمان مرگم بميرم."
اين جملات ، آخرين دفاعيات يك زن ۳۰ ساله است كه به "زندگي" محكوم شده است!
"كلي تيلور" از بدو تولدش دچار چند نوع نارسايي است و بدتر از همه سوراخي در قلبش وجود دارد كه باعث شده اكسيژن لازم به خونش نرسيده، يكطرف قلبش بسيار بزرگ و طرف ديگر بسيار كوچك شود و به اين ترتيب نفس كشيدن برايش دردناك و سخت است. دردي كه ۳۰ سال است در هر دم و بازدمش او را آزرده مي كند.
اين زن جوان كه چند روز قبل دهمين سالگرد ازدواجش را جشن گرفت، دو سال است كه در دادخواستي بي سابقه به دادگاهي در بريتانيا از قاضي خواسته است به او اجازه داده شود از طريق قطع دارو و غذا بميرد. پزشكان پيش بيني كرده اند كه "كلي" كمتر از يك سال ديگر زنده است. تقاضاي او اين است كه پزشكان در اقدامي قانوني داروهايش را قطع كنند تا او به حالتي شبيه كما برود و اين چند ماه آخر عمرش را از طريق مرگ مغزي سپري كند. او مي گويد مادر و پدرش هم از اين تصميم او حمايت كرده اند و همسرش هم به احترام او با اين تصميم موافقت كرده است.
اما دادگاه هفته گذشته اين دادخواست را رد كرد، زيرا طبق قوانين بريتانيا چنين مرگي "قتل" شناخته مي شود و سابق بر اين نيز پزشكاني كه به مرگ خودخواسته بيماران لاعلاجشان كمك كرده اند به عنوان "دكتر مرگ" و به اتهام قتل، تحت تعقيب قرار گرفته اند. در عين حال كلي تيلور به مبارزه خود براي برخورداري از آنچه "حق مرگ" ناميده است، ادامه مي دهد.
در تمامي عكس ها و فيلم هايي كه از اين زن جوان و در كنار شوهرش منتشر شده، چهره "كلي" بسيار آرام، و حتي در عين درد كشيدن مدامش، كاملاً شاد است. برخلاف او، همسرش غمگين به نظر مي آيد و با لبخندي ساختگي جلوي دوربين ظاهر مي شود.
ياد يكي از صحنه هاي جذاب فيلم "خيلي دور خيلي نزديك" افتادم: آنجا كه مرد روحاني ـ كه به او "دايي" مي گويندـ در اعتراض به امتناع گوركن از كندن قبر در شب عروسي دخترش، به بهانه اين كه شگون ندارد، خطاب به دكتر عالم مي گويد: " امشب دخترش به خانه بخت مي رود، اين بنده خدا كه تازه مرده هم به خانه بخت مي رود!"
از 10 سال پيش روزنامه نگاري را با خبرنويسي شروع كردم و با خبرنگاري، گزارشگري، نمونه خواني، ويراستاري، عكاسي، ستوننويسي، دبيري سرويس، دبيري تحريريه، سردبيري و معاون سردبيري ادامه داده و ميدهم. نوشتن را دوست دارم چون تنها راهي است كه براي انتقال افكار و ايدههايم بلدم.