اينجا لندن است

اينجا لندن است؛ شهري كه قرار است هميشه باراني باشد، جايي كه مردمش وقتي به هم مي رسند اولين حرفي كه مي زنند درباره هوا و خوبي يا بدي آن است، شهري كه مي گويند اگر تنها ۳ هفته پشت سر هم در آن باران نبارد، خشكسالي ميشود!
اينجا لندن است؛ شهري كه از هر سه نفر، یک نفر زبان مادريش انگليسي نيست و در بعضي خيابانهاي آن اگر هم زبان انگليسي را بشنويد با لهجههاي هندي، پاكستاني، عربي، روسي، چيني، آفريقايي، اسپانيايي و يا به سادگي و رواني لهجه فارسي است.
اينجا لندن است؛ جايي كه در آن اقليتهاي مختلف نژادي و مذهبي با لباسها و نمادهاي فرهنگي خاص خود رفت وآمد ميكنند بدون اينكه سنگيني نگاه ديگران را تحمل كنند، شهري كه تعداد زنان با حجابش از بعضي پايتختهاي كشورهاي اسلامي بيشتر است. جايي كه باحجابترين و بيحجاب ترين(!) زنان دنيا در كنار هم قدم ميزنند، پايتخت كشوري كه به مالتي كالچرال بودن خود ميبالد.
اينجا لندن است؛ شهري كه ۱۲ ماه سال پذيراي توريستهاي ريز و درشت از كشورهاي مختلف جهان است ـ از چيني ژاپنيهاي دوربين بهدست گرفته تا عربهاي ولخرج، پايتخت كشوري كه مردمش آمادهاند به هر چيزي بخندند، غذاي هر كشوري را بخورند و هر نوشتاري را، از روزنامه و كتاب گرفته تا اعلانهاي ديواري، بخوانند.
اينجا لندن است؛ شهري كه هنوزهم بسياري گمان ميكنند همه اتفاقات سياسي دنيا در اينجا برنامه ريزي ميشود و سایر کشورها چيزي نيستند جز مجري سياستهاي تعيين شده از سوي ساکنان ساختمان شماره ۱۰ خیابان داونینگ، شهري كه مخالفان سياسي هر نظام و كشوري در آن بهعنوان پناهنده زندگي ميكنند و داراي تشكيلات و نشريات خاص خودشان ند.
اينجا لندن است...
از 10 سال پيش روزنامه نگاري را با خبرنويسي شروع كردم و با خبرنگاري، گزارشگري، نمونه خواني، ويراستاري، عكاسي، ستوننويسي، دبيري سرويس، دبيري تحريريه، سردبيري و معاون سردبيري ادامه داده و ميدهم. نوشتن را دوست دارم چون تنها راهي است كه براي انتقال افكار و ايدههايم بلدم.