تبليغاتX
کافه انار
شکوفه اول | انار انبار | پست الکترونیک
پاسداری از میراث فرهنگی در خواب

تپه‌ها "سيلك" (به فتح يا و سكون لام و كاف) در خياباني كه شهر كاشان را به باغ "فين" متصل مي‌كند قرار دارد. تپه‌هايي كه ظاهراً بر اثر تخريب يك شهر باستاني بوجود آمده‌اند. ساعت حدود 5/3 بعدازظهر بود كه وارد محوطه محصور اين تپه‌ها شديم. علي‌الظاهر نگهبانان با تصور اينكه در اين گرماي بعدازظهر تابستان هيچ آدم عاقلي(!) هوس ديدن تپه‌هاي پر خاك و بي سقف و يا تعدادي كاسه و كوزه شكسته به‌سرش خطور نمي‌كند، ترجيح داده بودند لذت گرماي خواب بعدازظهر را از دست ندهند و باز هم لابد به تصور اينكه هيچ دزدي هم در اين ساعات به خود زحمت كاوش در اين ويرانه‌ها را نمي‌دهد، در ورودي را باز گذاشته بودند. ما هم مانند سایر انسان‌هاي متمدن، به تابلوهاي "فقط در مسير تعيين شده حركت كنيد" و "لطفاً مصالح موجود در محوطه را با خود نبريد" احترام گذاشته و يك ساعتي را در محوطه به گشتن و ديدن گذرانديم. در همان محوطه روباز، خمره نسبتاً بزرگي كه تكه‌هاي آن از زير آوار پيدا شده و به‌طرز كاملاً ناشيانه‌اي به هم وصل شده بود، خودنمايي مي‌كرد. يك اثر شگفت 5500 ساله كه جاي دست هنرمندان آن زمان اين مرز و بوم هنوز بر پيكره‌اش هويدا بود به‌وسيله 4 ميله آهني كه با گچ به خمره وصل شده بودند، روي زمين استوار شده‌بود. به راحتي مي‌شد قطعات آن را كند و با خود برد و در غير اين صورت هم مي‌توان شاهد تخريب آن در زير باد و باران بود. با ديدن آن، ياد مجسمه‌هاي غول پيكر گاوهاي بالدار با سر انسان كه قدمتي نصف اين خمره را دارند و از پاسارگاد و تخت‌ جمشيد به موزه‌هاي لوور و بريتيش ميوزيم متتقل شده‌اند افتادم. مجسمه‌هايي كه هزاران قطعه كوچك آن با استادي چنان كنار هم قرار گرفته‌شده‌اند كه اگر تابلوي كنارش از تصاوير اوليه مجسمه‌ها ـ كه به تلي سنگ بيشتر شباهت دارد ـ نباشد، باور بازسازي شدن آن غير ممكن مي‌نمايد، اين يادگارهاي غرور آفرين ايران باستان در سالن‌هاي امن قرار داده‌شده‌اند و كافي است بيننده‌اي هوس دست‌درازي به‌آنها را داشته باشد تا حس‌گرهاي كار گذاشته شده در اطرافشان، آژيركشان، نگهبانان هميشه بيدار را فرابخواند. اما گذشته از اين خمره، بخش‌هايي از ديواره‌ها زير سايبان قرار گرفته‌اند و چنان مي‌نمايند كه گويا كاوش در تپه‌ها هنوز ادامه دارد. اين مطلب را تابلوي يكي از دو اتاق موجود در محل (به غير از اتاقي كه نگهبان‌ها در آن خوابيده‌بودند) تأييد مي‌كرد كه روي آن نوشته بود: "نمايشگاه دستاوردهاي طرح بازكاوي تپه‌هاي سيلك" و از پشت شيشه‌هاي آن مي‌شد تعداد زيادي كاسه و كوزه گلي را ديد كه البته نسبت به خمره مذكور در وضعيت بهتري قرار داشتند.

اما گذشته از اين‌ها، ويرانه‌هاي شهري كه هزاران سال پبش در اين نقطه از كشورمان براي خود آبادي مهمي بوده و آثار باقيمانده‌اش نشان از فرهنگ بالاي ساكنانش دارد، تماشاگر را به دنياي ديگري مي‌برد. وقتي استخوان‌هاي خرد شده مردي را ديدم كه 55 قرن پيش در سن و سال فعلي من بر‌اثر ريزش سقف بر سرش كشته شده و در كنارش هم باقيمانده اسكلت دختركي 10 ساله مانند استخوان‌هاي او در تابوتي شيشه‌اي قرار داده‌شده‌اند، زماني را تصور كردم كه اين دو ـ كه احتمالاً پدر و دختربوده‌اند ـ  بر اثر زلزله يا علت ديگري زير آوار مانده و در زير خروارها خاك دفن شده‌اند، صدها سال گذشته تا پايه‌هاي اولين دولت مركزي در ايران استوار شده، شايد بر روي همين تپه‌ها سربازان پادشاهان مختلف براي پيروزي ولي‌نعمت خود به جنگ برخاسته‌اند. حتي شايد سربازان اسكندر مقدوني هم قرن‌ها بعد از مرگ اين پدر و دختر، از روي گور آنان گذشته باشند و همينطور سپاهيان مسلمان كه اسلام را براي چندين نسل يعد از آنان به ارمغان آوردند. اما بعد از گذشت اين‌همه سال كاوشگران جسدشان كه نه، پاره‌هاي استخوان باقيمانده از آنان را كشف كرده‌اند تا سندي باشد از قدمت تمدن در اين مرز و بوم.

خلاصه اين‌كه ديدارمان از تپه‌هاي سيلك را در حالي به پايان برديم كه نگهبانان ـ بلكه همه آن فسمت از شهر كه از بالاي تپه‌ها ديده مي‌شد ـ هنوز در خواب نوشين بعدازظهر يك پنجشنبه تابستاني بودند. گروه سه نفره ما از همان راهي كه آمده‌بود، برگشت و روانه شهر سرسبز "نياسر" شد و حتي صداي روشن شدن اتومبيل هم نگهبانان خواب را بيدار نكرد!

انشاالله آخرين قسمت اين سفر گردشگري يك‌روزه را در پست بعدي تقديم خواهم كرد.

 

|+| شکوفه زد توسط محمدباقر تهرانی در جمعه 2 شهریور1386 و ساعت 3:57 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar