تبليغاتX
کافه انار
شکوفه اول | انار انبار | پست الکترونیک
وقتی زورو و گروهبان گارسیا هم در قرعه کشی بانک شرکت می کنند

آن وقت‌ها كه در كيهان بودم، يعني همين ۸-۷ سال پيش كه دوران طلايي اين روزنامه رو به افول بود، براي حفظ همان تعداد محدود آگهي‌ها و حداقل حفظ 8 صفحه نيازمندي‌ها به روش‌هاي متفاوتي متوسل مي‌شدند؛ به‌طوري كه بيش ‌از نيمي از اين 8 صفحه، مطالب غير آگهي بود و صفحه اول و دوم هم فهرست بلند بالاي موضوع‌بندي آگهي‌ها! در واقع بيشتر از دو صفحه آگهي روي‌ هم جمع نمي‌شد. وضع بقيه صفحات هم همين بود. به‌خصوص صفحه اول كه اصرار داشتند ـ و هنوز هم دارند ـ  نيم‌تاي پايين آن  فقط آگهي باشد. بنابراين هر روز آگهي چاپ ساير نشريات كيهان و يا آگهي‌هاي رايگان نهادهاي انقلابي و يا حتي آگهي‌هاي ارزان‌قيمت مناقصه‌هاي دولتي را در اين صفحه، كه هزينه چاپ آگهي در آن بسيار بالاست، چاپ كرده و مي‌كنند. تازه همان مقدار آگهي هم بارها تكرار مي‌شد مثلاً كافي بود آگهي مجلس ترحيمي كه تاريخ برگزاري آن هفته آينده بود به روزنامه داده مي‌شد تا هر روز تجديد چاپ شود. از آن بدتر آگهي تسليت بود كه تاريخ انقضا نداشت و تا مي‌توانستند آن را چاپ مي‌كردند. هيچوقت فراموش نمي‌كنم روزي را كه شخصي به تحريريه زنگ زد و شروع كرد به فحش و بد و بيراه كه چه غلطي كردم براي فوت مادر رئيس اداره‌مان، در كيهان آگهي تسليت دادم. تا حالا 8-7 بار اين آگهي چاپ شده، آبرويم در اداره رفته، نمي‌دانند كه من فقط پول يك بار چاپ آگهي داده‌ام و فكر مي‌كنند اين‌ها همه‌اش براي چاپلوسي است!


ادامه مطلب
|+| شکوفه زد توسط محمدباقر تهرانی در شنبه 31 فروردین1387 و ساعت 1:4 | 
طلبه کبابی

هم داشت كباب باد مي‌زد و هم با صداي قشنگي زده بود زير آواز، چند ساعتي از روز اربعين گذشته بود و مرد جوون با اون ريش نسبتاً بلند مشكي رنگش داشت مشتريايي كه براي تهيه شام يك روز تعطيل مراجعه كرده‌بودن رو، راه مي‌انداخت؛ يكي از اون مشتريا هم من بودم كه بعد از مدت‌ها هوس كرده‌بودم از يكي از كبابي‌هاي قديمي ـ نه كباب‌سراها ـ كباب واقعي بخرم. شعر خيلي قشنگي بود، هم مناسب روز اربعين و هم داراي مضامين عرفاني، وقتي ديد حسابي رفتم تو كوك صداش ازم پرسيد: «باورت مي‌شه تا حالا چندتا كتاب نوشتم؟» گفتم: «چرا كه نه! كسي كه قصيده به اين بلندو بالايي رو از حفظ مي‌خونه، حتماً هم بايد اهل نوشتن و خوندن باشه، راستي! چطوري اين همه شعر رو حفظي؟ اونم اين شعر پر از كلمات فلمبه سلمبه؟!» جوابش تعجبم رو بيشتر كرد: «خب آدم راحت مي‌تونه شعر خودشو حفظ كنه» فهميدم با يك كبابي معمولي سروكار ندارم. پس شروع كردم به يك استنطاق مفصل تا بفهمم طرفم يك طلبه است كه مدتي شاگرد آقاي مجتهدي بوده و حالا توي قم درس مي‌خونه و روزايي كه درسا تعطيله مياد تهران و تو همين مغازه كبابي كمك دست پدر زنش مي‌شه. مي‌گفت: «هركسي سه تا پدر داره؛ يكي پدر خودش، يكي پدر زنش و يكي هم استادش، منم دارم حق پدرزنمو ادا مي‌كنم» مي‌گفت: «ديشب تا صبح نخوابيدم تا حليم صبح اربعين آماده بشه؛ آخه سفارشاي زيادي داشتيم از مجالس عزاداري كه مي‌خواستن صبحونه حليم بدن و حالا هم مشتري زياده مثل همه شبايي كه روز قبلش تعطيله» از بس روح بلند خودشو به رخم كشيده بود، روم نشد ازش بپرسم پولي هم بابت اين كارش مي‌گيره يا نه؟ وقتي ازش پرسيدم چرا نوشته‌هاتو چاپ نمي‌كني؟ جوابي شنيدم تا از سؤالم شرمنده بشم: «واسه اين نمي‌نويسم كه خودمو به ديگران ثابت كنم، واسه اين مي‌نويسم كه خودمو به خداي خودم ثابت كنم؛ پس قرار نيست اين وسط، كس ديگه‌اي هم باشه، شنيدي مي‌گن رسد آدمي به‌جايي كه به‌جز خدا نبيند؟ من مي‌گم رسد آدمي به‌جايي كه به‌جز خدا نباشد كه ببيند» و كيسه پلاستيكي حاوي نون و كباب سفارشي‌ام رو بهم داد.

ديشب يكي از خاطره‌انگيز ترين نون و كباب‌هاي عمرمو خوردم! جاتون خالي!

 

 

|+| شکوفه زد توسط محمدباقر تهرانی در جمعه 10 اسفند1386 و ساعت 21:49 | 
کسی نیست جای آقای مجتهدی رو پر کنه

اين‌روزا دل و دماغ نوشتن ندارم. نمي‌دونم به‌خاطر مشغله كاري زياده يا اين‌كه تنبل شدم. هرچند وقت يكبار يه موضوعي تو ذهنم ريشه مي‌گيره و پروبال پيدا مي‌كنه و آماده مي‌شه كه مكتوبش كنم اما باز دست و دلم به نوشتن نمي‌ره. يكي از همين موارد، بعد از فوت آقاي مجتهدي بود، دوشنبه از وقتي كه واسه تشييع جنازه رفتم مدرسه مطهري، هزار تا سوژه براي نوشتن تو ذهنم رديف كردم: از خاطراتم با آقاي مجتهدي، از داستان‌هاش و حرفاي منحصر به‌فردش، از عقايدش و اظهارنظراش، حتي از همون روز تشييع جنازه كه اگه خودش مي‌خواست اون روز رو واسه كسي تعريف كنه، چطوري تعريف مي‌كرد يا از اون جوون آشفته‌اي كه تو حياط پر برف مدرسه مطهري، تو اون سرماي استخون‌سوز، پابرهنه تو سرش مي‌زد و دنبال جنازه آقاي مجتهدي راه افتاده‌بود و... اما هرچي بيشتر از اون روز گذشت، اشتياقم واسه نوشتن كم شد، اين‌روزا انقدر تو تلويزيون از آقاي مجتهدي فيلم و برنامه نشون مي‌دن كه ديگه نه فقط خواص، كه حتي عوام هم كاملاً با او آشنا شدن. فقط اومدم همين يك جمله رو بگم كه به‌قول خودش ـ كه هميشه بعد از شنيدن خبر مرگ كسي اينو مي‌گفت ـ «هر كي بره ديگه جاش كسي نيست، اون كاسباي قديمي پالتوپوش، اون علماي قديمي مردمي، حتي اون بقال ريش حنايي سر كوچه‌تون، اگه بره كسي نيست جاشو پر كنه» منم اومدم بگم خداوكيلي هيچ‌كس نيست كه جاي خالي آقاي مجتهدي رو پر كنه. روحش با صاحب اين روزا محشور باد!

 

|+| شکوفه زد توسط محمدباقر تهرانی در جمعه 28 دی1386 و ساعت 3:35 | 
نهم برای دهم

... سعدآباد نشيني را ويژگي طاغوت مي‌دانستند و از رئيس‌جمهور بخت برگشته سوريه در همان خيابان تنگ و باريك "پاستور" استقبال كردند ـ طوري‌كه افسر گارد احترام مجبور شد در جوي خيابان حركت كند و همين استقبال توهين آميز باعث گلايه بشار اسد به خاتمي شد كه فردايش در خانه او مهمانش بود ـ حالا فهميده‌اند كه اقامت در سعدآباد براي خوش‌گذراني نيست. همينطور استفاده از هواپيماي تشريفاتي يا بگير و ببندهاي گارد حفاظت ...


ادامه مطلب
|+| شکوفه زد توسط محمدباقر تهرانی در شنبه 3 آذر1386 و ساعت 1:19 | 
رابطه متقابل علی(ع) و ایرانیان
 

·        اميرالمؤمنين(ع) به پارسي پهلوي آشنايي كامل داشتند، با سربازان ايراني به فارسي سخن مي‌گفتند، زبان پارسي و سرياني را تدريس مي‌‌كردند، به خط پهلوي آشنايي داشتند و در منزل ايشان نوشته‌هاي فراواني به اين خط ديده شده كه به قلم مبارك خويش نگاشته بودند. حضرت(ع) نامه‌اي به زبان پارسي به «فيروزان» نوشتند. ايشان كتاب «قراباذان» را از زبان پارسي پهلوي به عربي ترجمه كردند. حضرت(ع) تاريخ ايران را به‌خوبي مي‌دانستند.

·        ايرانيان حضرت علي(ع) را براي حكومت بر ايران دعوت كردند اما امكان آن ميسر نشد...


ادامه مطلب
|+| شکوفه زد توسط محمدباقر تهرانی در پنجشنبه 12 مهر1386 و ساعت 3:20 | 
بي تو من يك «كوفه» دردم يا علي

باز ميل مي پرستي كرده‌ام

هستي‌ام را وقف مستي كرده‌ام

 

باز «مي» مي‌خواهم از خمّ غدير

اي امام عشق! دستم را بگير

 

بي تو من يك «كوفه» دردم يا علي(ع)!

صد «نخيله» آه سردم يا علي(ع)!

 

آه اي تنهاي هر عصر و زمان!

اي غمت در سينه شب‌ها نهان!

 

آن كه از راز غمت آگاه بود

آشناي دردهايت، چاه بود....


ادامه مطلب
|+| شکوفه زد توسط محمدباقر تهرانی در چهارشنبه 11 مهر1386 و ساعت 1:25 | 
خدمات انجام شده در زمان حکومت امام علی(ع)
 

امام علي (ع) در طول پنج سال حكومت خود به‌رغم فشارهاي سياسي داخلي و خارجي و وقوع جنگ‌هاي طاقت‌فرسا كه تا زمان شهادت حضرتش ادامه داشت، خدمات متعددي را در جامعه اسلامي بنيان فرمود كه در تاريخ اسلام بي سابقه‌است:

 

1 ـ خدمات علمي و فرهنگي:

ساخت اولين مدرسه اسلامي در «صفه» كه در آن تدريس هم مي‌كرد. (حضرت علي(ع) در زمان حكومتش از سوي دانشگاه جندي‌شاپور براي تدريس ادبيات، طب و علوم ديگر به ايران (خوزستان) دعوت شد اما به‌دليل وقوع جنگ، اجابت اين دعوت ميسر نشد)...


ادامه مطلب
|+| شکوفه زد توسط محمدباقر تهرانی در دوشنبه 9 مهر1386 و ساعت 3:57 | 
هزارتوی زیبای نیاسر

بر اساس تابلويي كه در ورودي غار قرار دارد حدود 2000 سال قبل يعني در زمان اشكانيان و سلطه قوم پارت بر اين سرزمين، مانند ساير قلعه‌ها و ابنيه مهم آن زمان كه يكي از ترفند‌هاي تدافعي‌شان ساخت نقب‌هايي براي فرار در زمان ايجاد ضرورت و يا رساندن كمك به محاصرين بوده، در اين منطقه هم از بالاي كوه، غار پر پيج و خمي توسط انسان‌هاي تلاشگر آن زمان ساخته شده كه به چندين خروجي منتهي مي‌شود و تا كنون 12 خروجي آن شناسايي شده‌است. طول اين مسير پر است از چاه‌هاي بسيار كه يا بايد از آن‌ها بالا رفت يا پايين و تونل‌هاي متعدد و پي‌درپي كه اكثر آن‌ها را بايد به‌حالت خميده طي كرد و حتي بعضي از آن‌ها جز با سينه‌خيز امكان گذر ندارند...


ادامه مطلب
|+| شکوفه زد توسط محمدباقر تهرانی در جمعه 9 شهریور1386 و ساعت 4:13 | 
پاسداری از میراث فرهنگی در خواب

تپه‌های "سيلك" (به فتح يا و سكون لام و كاف) در خياباني كه شهر كاشان را به باغ "فين" متصل مي‌كند قرار دارد. تپه‌هايي كه ظاهراً بر اثر تخريب يك شهر باستاني بوجود آمده‌اند. ساعت حدود 5/3 بعدازظهر بود كه وارد محوطه محصور اين تپه‌ها شديم. علي‌الظاهر نگهبانان با تصور اينكه در اين گرماي بعدازظهر تابستان هيچ آدم عاقلي(!) هوس ديدن تپه‌هاي پر خاك و بي سقف و يا تعدادي كاسه و كوزه شكسته به‌سرش خطور نمي‌كند، ترجيح داده بودند لذت گرماي خواب بعدازظهر را از دست ندهند و باز هم لابد به تصور اينكه هيچ دزدي هم در اين ساعات به خود زحمت كاوش در اين ويرانه‌ها را نمي‌دهد، در ورودي را باز گذاشته بودند...


ادامه مطلب
|+| شکوفه زد توسط محمدباقر تهرانی در جمعه 2 شهریور1386 و ساعت 3:57 | 
ابیانه در یک نگاه

ابيانه در دامنه ارتفاعات كركس در استان اصفهان واقع و جزو شهرستان كاشان محسوب مي‌شود. كوههاي كركس در جنوب شهرستان كاشان قرار دارد و در واقع سدي در برابر كوير است و موجب آباداني دامنه‌هاي جنوبي آن به‌خصوص شهرستان‌هاي خوانسار و گلپايگان شده‌است.

پس از حدود 200 كيلومتر رانندگي در اتوبان، راندن در جاده باريك و كوهستاني و سرسبز ابيانه براي خودش تنوعي است. در ورودي ابيانه از هر اتومبيل گردشگران 500 تومان بابت حق ورود مي‌گيرند. خيابان اصلي روستا ـ كه بيشتر به شهر مي‌ماند و بزرگتر از بسياري شهرهاست اما ظاهراً به خاطر حفظ هويت باستاني‌اش روستا ناميده مي‌شود ـ آسفالته است و بخش بزرگي از كوچه‌ها نيز سنگ فرش شده‌اند اما بخش اعظم آن خاكي است. در عين‌حال روستائيان و يا مهمانانشان با اتومبيل‌هاي بعضاً مدل بالاي خود در همين كوچه‌هاي تنگ و باريك هم رانندگي مي‌كنند...


ادامه مطلب
|+| شکوفه زد توسط محمدباقر تهرانی در شنبه 27 مرداد1386 و ساعت 2:4 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar